سلام به تمام به دوستان گل
شايد اين پست آخرين پست اين وبلاگ باشه دليلشو خود شيوا ميدونه حالا من براي شما دوستان ميگم اخه من تقريبآ تو تير ماه بود که من به شيوا پيشنهاد دادم که يه وبلاگ با هم بنويسيم و اما دقيقآ از زماني که اين وبلاگ رو ساختم شيوا خانوم ديگه خبري ازش نشد خوب منم تا همين امروز نوشتن اين مطالب رو ادامه دادم اما به تنهايي خوب اشکالي نداره هر کسي واسه خودش تو زندگي يه تصميمي مي گيره شيوا هم لابد تصميم جديدي گرفته که با من قطع رابطه کنه اما خدا وکيلي اگه مي خواد قطع رابطه کنه چرا يه بار زنگ نمي زنه يا اس ام اس نميفرسته يا به يکي از اين دوستاش نميگه که اين خبرو به من برسونن تا من هم اين قدر منتظرم نمي موندم هر چند اگه هم اين خبر بهم برسه ميدونم که نمي تونم به اين سادگي ها باهاش کنار بيام اما به هر حال از همان زمان شروع به عادت کردن مي کنم حالا منم براي خودم تصميم گرفتم که ديگه مثل قبلا نباشم ديگه مثل قبلا که شيوا خانوم تعطيل مي کردن اگه خواب بودم از خواب مي پريدم اگه مدرسه بودم مدرسه رو مي پيچوندم تا براي ديدن عشقم برسم اما حالا تصميم گرفتم ديگه موقع تعطيلي مدارس دخترا سايه منم هم نبينن مگر اينکه شيوا زنگ بزنه و ما رابطمون ومثل سابق بشه البته ميدونم که احتمالش خيلي کمه ولي اينو هم شنيدم که خدا عاشقا را دوست داره برا همين قبل رسيدن خبر اينکه مي خواد برا هميشه قطع رابطه کنه من هنوز هر وقت گوشيم زنگ مي خوره يه لحظه پيش خودم ميگم شايد اين دفعه شيوا باشه اما وقتي شماره رو مي بينم اعصابم خورد ميشه.
من توقعه زيادي از شيوا ندارم فقط ازش خواهش مي کنم که زنگ بزنه و بهم بگه که خوشش ازم نمياد اگه هم نميتونه اينجوري بگه با اس ام اس بگه اگه اينجوري هم نمي تونه بگه به يکي از دوستاش بگه که بهم بگن به اون دوستاش که معرفتي از دوستي نبردن و خيلي تلاش کردن که به شيوا خيانت کنن ولي من که ديدم کسي که من اين همه دوستش داشتم و اون اين همه تظاهر به عاشق بودن کرد با من اين کارو کرد پيش خودم گفتم که اينا که اصلا من باهاشون صحبت نکردم و هيچ علاقه اي هم بهشون ندارم مي خوان برا من چيکار کنن.
خوب بگذريم شيوا من مطئنم که تو اين مطالب رو مي خوني جوابي برا حرف هاي من نداري .
ديشب که يکي از دوستام گفت که جمعه راهپيمايي هست نا خدا گاه ياد راهپيمايي روز 22 بهمن پارسال افتادم که اون روز چه راهپيمايي فراموش نشدني بود و فردا چه راهپيمايي است من که راهپيمايي بدردم نمي خوره چون کسي رو که دوست دارم منو نمي خواد پس راهپيمايي براي چي برم .
من پارسال خيلي از درس فاصله گرفتم بعضي روزا اصلا حوصه مدرسه رفتن نداشتم و به هواي رفتن مدرسه مي فتم کافي نت و تا مدرسه تعطيل ميشد اونجا بودم و بعضي روز ها هم که بيشتر اوقات يکشنبه ها بود چون خانوم تو کانون کلاس داشت مدرسه رو دور ميزدم و براي ديدن اون ميرفتم.من توي اين 2 ماه که زنگ نميزنه خيلي با خودم فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که امسال بايد به درس و مشقام برسم آخه امسال پيش هستم.
خوب ديگه حرفي براي گفتن ندارم به جز اين که به شيوا بگم که دروسته خيلي لز دستت نراحتم اما اين ناراحتي ها باعث نشده که يکم از عشق من نسبت به اون کم بشه و بهش بگم خيلي دلم براش تنگ شده صد در صد الان شيوا ميگه که اگه دلش برام تنگ شده پس چرا نمياد جلو مدرسمون تا از دل تنگي در بياد خوب منم الان جوابشو ميدم اخه من نمي خوام اونو ناراحت کنم چون اگه من برم جلوش مطمئنم که ناراحت ميشه چون اگه ناراحت نمي شد حتما يه زنگي ميزد و شيفتشو بهم مي گفت.
من اين چند هفته هست که اين شعر زير زبونم هست و مدام با خودم مي خونمش برا همين براي شما هم مي نويسم اين شعر مال يکي از ترانه هاي محسن چاوشي هست:
چي بگم از کجا بگم دردمو با کيا بگم
بهتره که دم نزنم حرفي از عشقم نزنم
از عشقي که گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت
عشقي که بي فروق نبود براي من دروغ نبود
بغضه نشسته تو گلوم رفتي نشستي روبروم
من از خودم چرا بگم بايد از اين چشا بگم
خيره تو چشم مست تو دست ميدم تو دست تو
نوشته شده توسط قاسم در پنجشنبه چهارم مهر 1387 ساعت 14:27 موضوع | لینک ثابت
سلام به تمام دوستان و عزیزانی که به من سر میزنن من از همه ی کسانی که برای من دعا کردن ممنونم و آرزوی سلامتی و شادی برای خودشان و خانواده و عشقشون دارم.
از تمام دوستان عذر خواهی می کنم که دیر به دیر آپ می شوم البته هر کی هم جای من باشه زود تر از اینا آپ نمی شه آخه نه حال دارم و نه حوصله نوشتن اما این دفعه حالم بهتر از دفعه های دیگه است آخه خبرایی از عشقم دارم عجله نکنید برای شما هم میگم.
2روز پیش عشقم بهم زنگ زد و کمی با هم صحبت کردیم ام من به این یه ذره هم قانع هستم اما اون تو صحبت هاش گفت که دیگه منو دوست نداره نمی دونم از ته دل گفت یا از روی غرور اما از روی هر چی که گفته باشه حتی اگه از روی غرور یا اینکه از ته دل هم گفته باشه من باز هم دوستش دارم اینو خودش هم میدونه.
سلام شیوا
شیوا من تو رو دوست دارم و دلم برات خیلی تنگ شده کجایی نه خونه هستی و جایی که بشه پیدات کرد و دیدت.
شیوا از بچه های کوچتون شنیدم که می خواهید از این شهر برید اما من باور نکردم راست میگن؟؟؟؟
راستی چرا میایی تو وبلاگ چرا نظر خودتو نمیدی که من بدونم اومدی و این نامه ها رو خوندیی لابد می خواهی جواب منو ندی درسته ؟؟/؟ اشکالی نداره تو جواب منو نده ولی من دست از نامه نوشتن ور نمیدارم.
شیوا اگه این دفعه اومدی تو این وبلاگ یه نظر نا قابل برا ما بذار
شیوا دوست دارم
خداحافظ عزیز
دوست داره شما قاسم

نوشته شده توسط قاسم در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 0:7 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستان گلم که با نظرات زیبای خودشون منو خیلی خوشحال کردن از همین جا از همه ی آنها تشکر می کنم.
من عاشق بد بخت بعد از تقریبآ 2 ماه از بی خبری از معشوقم بالاخره یه ردی ازش پیدا کردم که ای کاش ای کاش ای کاش پیدا نمی کردم.
ماجرا از این قراره که من این دختره رو خیلی دوست دارم به خودش هم ثابت کردم خیلی از دوستان من هم از این موضوع بی اطلاع نیستن این موضوع برای من هم ثابت شده که اون هم منو از ته دلش دوست داره و میخواد برای همین من هر کی رو که فکر اذیت کردن اونو داشته باشه دهنشو سرویس میکنم به همین دلیل کسی بهش نزدیک نمیشه چه برسه که اذیتش کنه اگه کسی هم بخواد اذیت کنه فقط از طریق اس ام اس یا زنگ زدن که خوشبختانه عشق من در اولین فرصت شمارشو بهم میده و من اونو هر تور که شده پیدا می کنم و... .
بنابراین چه دوستان من و چه دوست های خودش به این رابطه حسادت می کنند و خیلی تلاش می کنند که این رابطه رو بهم بزنند اما تا 1 ماه از تابستان گذشته هر تیری رها می کردنند به سنگ اصابت می کرد نمیدونم من براش کم اهمیت شده بودم یا اصلآ بی اهمیت که این دفعه یه حروم زاده دوبهم زنی کرده خانوم ما(چون میگم خانوم در آینده ای نزدیک خانومم میشه) دیگه زنگ نمیزنه من چقدر ساده لوح هستم که فکر می کردم هیچ وقت و هیچ کس و در هیچ بازه زمانی نمیتونه ما رو از هم جدا کنهبرای همین فکر کرده بودم مادرش نمیزاره که به جایی زنگ بزنه اگه یادتون باشه تو پست قبلی براتون گفتم اما قضیه از این جا آب میخوره که یکی از فامیلاشون که همسایه خانومم هستن و با من رابطه ی خوبی نداره(سگ و گربه) با یکی از بچه محلاشون نقشه میکشن که منو از خانوم جدا کنند برای این کار هر چی اس ام اس برای خانوم میفرستن عشق من دمش گرم( حالا میگم دمش گرم اما دمش ولرم چون عزیز من نمی خوام دهنش بسوزه) جواب حتی یه اس ام اس اونارو نمیده برای همین محمد(فامیل خانوم)به یوسف(بچه محلشون)نقطه ضعف عشق منو میگه و عشق من مجبور میکنه که جواب اون حروم زاده رو بده من نمیدونم چرا شیوای من مثل همیشه این موضوع رو با من در میون نگذاشت و خودش دادگاهی تشکیل داده بدون متهم.
اما از همین جا به شیوای خودم میگم که من این صحبت هارو از کسی شنیدم و مطمئن نیستم بهم زنگ بزن و راست شو بگو چون من صبرم تا یه اندازه ای هست لبریز بشه هم محمد و هم یوسف حکایت احمد رضا و علی (یه مسئله خصوصی هست)براشون اتفاق میوفته و پای همه چیشم هستم.
شیوا به جون تو از اول تابستون که رفتم شمال 2روز از شمال برگشتم اصلآ من کی اینارو دیدم که براشون بگم.
منتظرتم معشوق تو(قاسم سینه سوخته)
نوشته شده توسط قاسم در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت
بعضی از دوستان پرسیدند با وجود شیوا چرا تنهای دهکده تنهایی هستی؟؟؟
حالا من جواب دوستان رو میدم.
دوستان خوب من اميدوارم حالتون خوب باشه
خوب بگذريم مي خواهم بروم سر اصل مطلب اين حدودآ 1ماه که من از عزيزترينم خبري ندارم ديگه نه دم در مبينمش و نه ديگه زنگ ميزنه اما نبايد همه ي تقصير ها رو گردن اون بندازم چون من اينقدر عاشق اون شده بودم که اگه روزي 2 بار نمي ديدمش ديوونه ميشدم و براي اينکه ديوونه نشم بايد يه کاري مي کردم يا نه؟؟؟
براي همين ديگه رفتارم دست خودم نبود بايد ميديدمش حالا هر طور شده.
اينقدر ضايع بازي در اوردم و اينقدر با هم تماس داشتيم که مادرش گوشي و خط رو ازش گرفت ولي من بازم به کارهاي خودم ادامه دادم بخدا دست خودم نبود آخه من خيلي دوستش دارم و دارم و خواهم داشت و کارهاي من به جايي رسيد که آخرش مامانش من و اونو با هم ديگه ديد و آغاز بد بختي ما از اونجا شروع شد تماس ها همش کمتر و کمتر ميشدن ديدار که اصلآ وجود نداشت حالا هم که تقريبآ 1 ماه که متوجه شدم که به مسافرت رفته و من ازش خبري ندارم بخدا دارم ديونه ميشم آخه چرا يه زنگ هم نمي زنه.
اين يه هفته هست که شبا تا ساعت 4 صبح بيدارم چون قبلا که مامانش گوشي رو ازش گرفته بود شبا با يه گوشي اس ام اس مي فرستاد و من خيلي خوشحال ميشدم و اگه ميديدمش بيشتر خوشحال ميشدم برا همين خيلي تلاش مي کردم اما حساب کنيد که من چقدر دلم براش تنگ شده که حتي تا اون ساعت بيدار وايميسم که يه اس ام اس از اون برام بياد اما دريغ از حتي يه تک زنگ اما من تقريبا مطعنم که حتما نمي تونه
حالا من اينجا براش مي نويسم چون اين جور که معلومه دسترسي به موبايل و تلفن که نداره شايد به اينترنت دسترسي داشته باشه برا همين يه نامه براش نوشتم:
سلام عشق قديمي
ميخواهم نامه اي براي تو بنويسم
ميخواهم نامه اي بنويسم بگويم که ديگر دلم طاقت دوري ندارد من ميدانم که تو چه قدر از من دوري
در قلب من و تو جايي جز عشق نيست عشقي که در کنار تو فقط و فقط جاودانه است.
ميخواهم نامه اي بنويسم که شايد اين راه دور را براي من و تو نزديک کند بنويسم که شايد راه
من و تو دور باشد ولي وقتي قلبها به يکديگر نزديک باشد ديگر آن دوري به نزديکي و شايد با هم
و در کنار يکديگر بودن را بدهد.
مينويسم که عشق من نسبت به تو و عشق تو نسبت به من کم نشود.
درست است که حالي پريشان دارم ولي ميدانم که باز همديگر را خواهيم ديد وباز در کنار يکديگر
با آرامش و عشقي پايدارتر زندگي را خواهيم گذراند .
شيوا خيلي دلم برات تنگ شده تاا الآن چنين حالتي نداشتم هر کاري مي کنم که خودمو سرگرم کنم ولي نمي توانم چون حتي در زمان فيلم ديدن هم اصلآ از فلم چيزي نمي فهمم چون حواسم به اينکه تو کجايي؟ چيکار مي کني؟ بهت خوش مي گذره يا نه؟ اصلآ مي خواهم بفهمم که تو عمدآ زنگ نمي زني يا نمي توني؟
شيوا اگه الان داري اين مطلي رو مي خوني سريع حداقل يه تک زنگ بزن که بدونم منو فراموش نکردي شيوا يادت هميشمه مي گفتي تنهات نميذارم مي خواهم اينو بوني که من تنهاي تنها هستم تنهايي از دهکده تنهايي .
شيوا تورو خدا زود تر يه خبري بهم بده
دوستان عزيزم مي خواهم همه برام دعا کنيد که من عشقمو از دست ندم ممنون ميشم ان شاالله جبران مي کنم.
نوشته شده توسط قاسم در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 19:35 موضوع | لینک ثابت
نامه ای از روی دلتنگی
سلام مهربونم
خیلی سخته یکی که حتی یک ثانیه نبودن باهاش واست عذاب آور حالا چندین روز
ازش بی خبر باشی بدون دلتنگیام اونقد زیاده که نمیشه به زبون اورد ولی
بدون من هنوز هم دوستت دارم و واسم مهم که بدونم الان کجایی و از همه
مهمتر خوشی تو هستش چون هیچوقت دوست ندارم و نخواهم داشت که تو خوش نباشی
در آخر مهربونم دوستت دارم و منتظرت

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني
دوستت دارم چون به يک نگاه ،عشق من
نوشته شده توسط قاسم در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 14:46 موضوع | لینک ثابت
سلام مهربونم امروز
واسم قشنگترین روز بود چون تونستم باهات حرف بزنم و از دلتنگی در بیام چون
بد جوری دلم واست تنگ شده بود و داشتم دیوونه میشدم و امروز با این
آفت بیشتر حس کردم که دلم واست تنگ شده و بی تابیم بیشتر تا اینکه
چند بار زنگ زدم تا اینکه گرفتی و من تونستم از دلتنگی در بیام و الان که
دارم این نامه رو واست مینویسم کیبورد داره خیس میشه چون بد جور چشام
هوس اشک ریختن واسه تو تویی که بیشتر از خودم دوست دارم و حاضرم هر کاری
کنم که تو رو از دست ندم چون هر روز که از بودنم با تو سپری میشه بیشتر به
بودن با تو عادت میکنم و نمیخوام کسی تو رو از من بگیره چون بودن با تو
واسم شده یه خوشبختی عمیق که هر چی بیشتردرکش میکنی بیشتر تشنش میشی و
دوست دارم تو هم با من بمونی همین و دوستت دارم شیوا مهربونم من به فردا مي انديشم، به صبح سپيد خوشبختي، به
لحظه ناب
ابديت،
كه تو را احساس خواهم كرد در اعماق وجود خويش، شعر هايم تكرار لحظه هاي با تو بودن است، تكرار لحظه هاي بكر و معصومانه تبسم، آري مي خواهم در تو گم شوم شیدا، مي خواهم با چشمان تو ببينم، و با قلب تو زيبايي ها را حس كنم، مي خواهم با تو خوشبخت شوم، خوشبخت و مغرور، من در پناه عشق تو ست شیدا که سر به آسمان مي سايم، پس بگذار ديوانه وار بگويم،
نوشته شده توسط قاسم در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت
یکی بود یکی نبود ...زیر این آسمون سیاه یه دختر و پسر بودند که خیلی پا بودن همیشه می خندیدن و همه رو می خندودن.با همه ی بچیگیشون خودشون رو حاکمان بی چون و چرای دنیا می دونستن .دنیایی که از اون کوچه ی بن بست اون طرفتر نرفت .هیچ وقت.بدترین کار برای اونا اتیش روشن کردن ته کوچه بود و سیب زمینی اتیشی خوردن.کاری که نفرین کردنای مامانا رو به همراه داشت.اونا هم خودشون رو معصوم جلوه می دادن و با چشم های اشک الود می خندیدن.یه روز که با هم رفتن بیرون پای دوختره رفت لای چرخ های دوچرخه .با پاههای خونی نه راه پس داشتن نه راه پیش . دو تایی زدن زیر گریه تا یه اقای مهربون بردشون دکتر.پسره رفت یه جعبه شیرینی خرید .بابای دختره برای این که از دل پسره بیرون بیاره گفت:هنوز نمرده که رفتی برا مراسم ترحیمش شیرینی خریدی.همه خندیدن حتی دختره با پای پر از بخیه.هیچ وقت دختره فراموش نمی کنه روز اولی که پسره موتور خرید و زده بود پاشو ناقص کرده بود با اون پاهای ناقص رفتن سینما .همه یه جوری نگاه می کردن اما مهم نبود...از اون زمان خیلی گذشته و زندگی اون طوری پیش نرفت که اونا تصورش می کردن.دختره از همه بریده و پسره چوب پسر بودنش رو خورد از الکل شروع کرد تا شیشه و کرپس و .....لعنت به دنیا .لعنت به ادم بزرگا...وقتی بابا میگه قد غنه.دختره می دونه یعنی چی؟؟؟؟؟؟یعنی قصه تموم شد به همین راحتی.فقط با گفتن کلمه ی قدغن.
نوشته شده توسط قاسم در دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 16:59 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
آدمک آخر دنیاست بخنــــد
آدمک مرگ همین جاست بخنــد
دست خطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخنـــد
آدمک خر نشوی گریه کنی !!
کل دنیا سراب است بخند!
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند!
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند!
راستی آنچه به یادت دادیم،
پر زدن نیست که در جاست بخند!
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخنــــــــــــــــد...!!!
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نامه های عاشقانه برای معشوقتان
اس ام اس های عاشقانه وشعر
کارت پستال برای تمام اعیاد و مناسبت ها
مطالب فوق عاشقانه و یبا در مورد عش و عاشقی
مطالب فوق عاشقانه و زیبا در مورد عشق و عاشقی
دوستان
عشق
۩۞۩روزطنز ۩۞۩
سرزمين لاله ها
من و تو = ما
آخرین آواز ققنوس
بی ستاره
من و تو
(شکولات(پورسرخ))
(¨`•..¸I♥U رونیکا I♥U¸.´•´¨)
پاتوق پسرا و دخترای ایرونی
فقط دیوونه ها
بیا تو پشیمون نمیشی به خدا
۩۞۩ هک ،،،،،، کرک ۩۞۩
عشقی از جان
پوریا پورسرخ
شکیبای تنها
دختری از دیار باران
نم نم بارون
سبوی شکسته
دفتر عشق
`*·.¸ستاره شیشه ای¸.·*´
حرف های دل
سیندرلا
من و تبریز
عاشق تنها
"بروبچه های کلاس 21"
حرفای خودمونی
پاتوق دوستان
صدای سکوت
ندا و سحر
لذت مرگ در بیداری
نازنین
تو در تو
اسم شب(حامد)
شکیبای تنها
بن بست تنهایی
فائزه
ترانه های تنهایی
شيدا
پرسپولیس سلطان فوتبال آسیا
دل نوشته های من
الهه عشق
شهر غم
ستاره های سربی
مهتاب شب
سپیده عشق(ویدا)
در ارزوی پرواز
(..........)
عشقی از جان
عاشق بدبخت
عاشقانه
فرامز و ازاده
کلبه دیوانگان
سپیده ی تنها
بهشت گمشده
کلبه دیوانگان
ظلم نامه
قبرستون
فيزيك و شيمي............
نوشته های پیشین
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
طراح قالب
POWERED BY